حكيم ابوالقاسم فردوسى

306

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

شادى ، او را ستايش كنيد . زيرا كه او ما را بر نيك و بد نيرو بداد . ستايش او را سزد كه ما را راه بنمود . پس از آن نيز همگى شادكامى كنيد و روانتان را از گمانهاى بد پاك سازيد . و بدانيد كه اين چرخ ناپايدار ، شهريار و كهتر نمىشناسد . پير و برنا را در كنار هم مىپروراند و از او هم داد مىبينيم و هم ستم . همهء پهلوانان كه چنين شنيدند ، پر از درد از پيش شاه برفتند . آنگاه شاه ايران به سالار بار گفت : در پسِ پردهء بارگاه بنشين و ديگر هيچ‌كسى را چه از خويشان من و يا بيگانگان ، در پيش من بار مده . سپس كى خسرو شب هنگام به جايگاه پرستش آمد و به دادار دارنده لب بگشود و گفت : اى برتر از برترى ، اى فزايندهء پاكى و بهترى ، باشد كه تو مرا به بهشت رهنمون گردى و از اين سراى سپنجى درگذرم تا دلم به كژّى نگرايد و روانم به آن جاى روشندلان راه يابد . خواندن ايرانيان ، زال و رستم را چون يك هفته بگذشت و شاه روى ننمود ، هياهو و گفتگويى برخاست . همهء پهلوانان و بزرگان سگالشگرى چون گودرز و توس نوذر نژاد انجمن گشتند و چندى از بيداد و داد و كردار شاهان برترمنش و نيز از يزدان پرستان و بدكنشان سخن راندند و از بزرگان و فرزانگان گيتى داستانها زدند . گودرز به پسرش - گيو - گفت : اى نيكبخت ، اى كه هميشه پرستندهء تاج و تخت بوده‌اى ، تو از براى ايران رنج بسيار برده‌اى و سرزمين و خويشان خود را رها ساخته‌اى . اكنون كار تيره‌اى پيش آمده كه شايسته نيست آن را خوار و ناچيز بپنداريم . پس بايد كه به سوى زابلستان و به پيش سپهدار كابلستان به روى و به زال و رستم بگويى كه : شاه سر از راه يزدان بپيچيده و گمراه گشته است و در بار را بر نامداران ببسته و بىگمان با ديو يار گشته است . نيز به ايشان بگوى كه : ما به نزد كى خسرو بسيار پوزش و خواهش آورديم و از اين سخنان ، داد او را خواستيم . ليك او فراوان سخنانمان را بشنيد و هيچ پاسخى نداد . اكنون